غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

608

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سيد قوام الدين حسين از عظماء نقباء اصفهان بوفور علم و دانش ممتاز و مستثنى است و جمال حالش بحليهء فصاحت و بلاغت مزين و محلى لوح خاطر فطيرش محل نقوش مسائل فروع و اصول و صحيفهء ضمير منيرش مهبط انوار فضايل مفهوم و منقول منشورات طبع سحر آثارش مانند عقود جواهر آبدار مزين رخسار عرابس ابكار سخن و منظومات خامهء گهر نثارش ( كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ) زيور گوش هوش بلغا و فضلاء زمن رباعى اى مشكل اهل فضل ار كلك تو حل * گشته بفنون علم در دهر مثل طبع تو در انواع فضايل كامل * ذات تو ز اصحاب فضيلت افضل و آن سيد مرتضوى خصال در آن سال كه ماهچهء رايات ظفر مآل شاهى پرتو دولت و اقبال بر حدود خراسان انداخت در ملازمت موكب همايون بود و بعد از فتح آن ممالك بموجب فرمان واجع الاذعان بقبة الاسلام بلخ شتافته مهام شرعيهء آنخطه را بر نهج ملت عليهء اماميه قرار داد و حالا در بلدهء فاخرهء اصفهان بلوازم منصب اقضى القضاتى اشتغال دارد و بيشايبهء ريا همت بر فيصل قضاياء برايا ميگمارد سيد معز الدين محمد از جمله اتقياء نقباء اصفهان بمزيد تقوى و ديندارى و وفور عرفان و پرهيزكارى امتياز تمام يافته و پرتو انوار باطن خجسته ميامنش بر تحصيل فضايل صورى و معنوى و اكتساب علوم دينى و دنيوى تافته شمايم آثار شمايل نبوى از صادرات افعالش در دميدنست و نسايم گلزار خصايل مرتضوى از واردات احوالش در وزيدن ذات فايضة البركاتش باداء وظايف طاعات و عبادات موصوف و اوقات فرخنده ساعاتش بر تقويت اركان ملت بيضا و تمشيت امور شريعت غرا مصروف بيت شد از سعيش قوى اركان اسلام * ندارد جز شريعت پرورى كام پدر آنقدوهء اولاد خير الانام شاه تقى الدين است كه برادر عالىگهر سيد قوام الدين حسين بود و بسبب علو نسب و سمو حسب از اشراف سادات عجم و عرب ممتاز و مستثنى مينمود و سيد معز الدين محمد درين ايام سعادت انجام بنابر فرمان پادشاه گردون‌غلام در اصفهان بر مسند شيخ الاسلامى تمكن دارد و در باب سرانجام امور اهل اسلام بر نهج فتوى علماء مذهب ائمه گرام غايت اهتمام بجاى مىآرد . مولانا نور الدين محمد در ايام سلطنت روزافزون در بلدهء اصفهان بتفويض منصب قضا اختصاص يافت و پرتو انوار ديانت و امانتش بر وجنات روزگار اهالى آنديار تافت تا غايت در همان ولايت متوطن است و بر مسند حكومت امور شرعيه متمكن امير اسماعيل شنب غازانى حاوى فضايل و كمالات نفسانى بود و در اوايل ايام اقبال نواب كامياب شاهى باجل طبيعى از عالم انتقال نمود امير عبد الوهاب در سلك اجلهء سادات صاحب‌سعادات آذربايجان منتظم بود و در زمان يعقوب ميرزا بلوازم امر شيخ الاسلامى قيام مينمود از اكتساب فضايل و كمالات بهرهء تمام داشت و بقلم ديانت و پرهيزكارى همواره نقش شريعت ورى و ديندارى بر لوح خاطر مينگاشت در مبادى ايام كشورستانى شاه دين‌پناه هراس بيقياس بخاطر راه داده از تبريز بهراة شتافت و پرتو انوار رعايت و عنايت خاقان منصور و اولادش بر وجنات